مَرتییَم

بعد مدتها به وبلاگم سر زدم. وبلاگی که قرار بود هر روز و هر روز به روز رسانی بشه اینجوری داره واسه خودش خاک میخوره. غمی نیس. البته میخوام اعترافی بکنم. تا غمی نباشه هم اینجا نمیام. نه اینکه تا حالا غمی نبوده، روش درمانش فرق داشته. روز ها و سال ها از پی هم میگذره و آدم انگشت به دهنه که زکی! چی شد؟ چی نشد؟ بزرگ ترین غم زندگی منم همین بوده. هیچوقت نفهمیدم که کجا رو درست رفتم کجا رو اشتباه. 

این روزها ذهنم درگیره. مشغله ی ذهنی زیادی دارم و سرگردون شدم. سرگردون چرا و چرا و چرا های بی سرو ته. چرا هایی که خودت انتخاب کردی اما نمیدونی چرا. به مرحله ای میرسی که میگی چشمامو ببندم. فقط چشمامو ببندم.فک نکنم. د لعنتی فک نکنم! ولی فکر فکر پشت فکر... 


مشخصات

اصولا ادم اجتماعیه و نیاز به دیده شدن و مورد محبت واقع شدن داره. حالا هر کسی به یه طریقی میخواد این حس رو بکنه. یکی توی اینستا با مشون دادن اجزای ممنوعه ی بدنش میخواد این حس رو بدست بیاره یکی هم با تک چرخ زدن وسط خیابون و یکی هم با درس خوندن و دکتر شدن و پز دادن به فک و فامیل!

همه ی ما درگیر این افتیم. یکی کنترل شده و بجا یکی هم افسار گسیخته و احمقانه


مشخصات

شاید این حرفو زیاد باشید که اره بابا! زندگی 2 روزه همه چیزو تجربه کن و بیخیال انسان جایز الخطاس! نه اینطوریام نیس تجربه ی بعضی چیزا یه جوری روی ادم تاثیر میزاره که به این سادگی ها افتش از جون ادمیزاد کنده نمیشه و تا اخر عمر با ادم میمونه.

بعضی عملا رو رفتارا انسان رو پوچ و سست میکنه و دگه نمیتومه به زندگی پاک گذشتش بر گرده.

دیدم که میگم!


مشخصات

خیلی چیزا رو یاد نگرفتی هم نگرفتی ولی یه مسئله ی مهمی رو باید توی زندگیت همیشه مدنظر داشتی باشه وگرنه حداقل به نظر من لذت زیادی از زندگیت نمیبری. باید یاد بگیریم همیشه تو اشتباهاتمون انگشتمون به سمت اولین شخصی که میره خودمون باشیم. ممکنه بعضی اوقات بعضی ادما یه کاری بکنن که خوشایند ما نباشه اما بزرگترین محبتی که میشه به خودمون بکنیم یاد گیری مسؤلیت پذیری هر اشتباهی توی زندگیه. حوصله ی نصیحت ندارم ولی انصافا اگه قرار باشه همیشه دیگران رو مقصر بدونیم عملا آتیش کشیدیم به زندگی. 


مشخصات

خب! ماه رمضون هم به خیر و خوشی و برکت سپری شد و خدارو شکر تونستیم کامل روزه بگیریم. فردا عیده عیدتون مبارک باشه و صد سال به این سالها! 

نمیدونم این استادا چی میخوان از جون ادم که نمرات ضدحالشون رو شب عید میزنن که عیدوکوفتمون کنن. 

ولی خب هر چن این ترم معدل الف شدم ولی یه درس افتادم که اونم استادش خیلی دیگه داره شاخ بازی در میاره. اکثر کلاسو انداخته نامرد! 

ماهم کم نمیاریم! بزار بندازه مهم اینه که معدل الف شم که شدم. ادم عقده دیگه واقعا شب عیدی نوبره! 


مشخصات

یه زمان هایی هم هست که هرکاری میکنی که اون من رویاهات باشی اما بازم نمیشه.

منظوراز رویااین نیست که دنبال چیزای غیر قابل واقعی و دست نیافتنی باشی نه همین قراردادایی که با خودت و شخص خودت میبینی تا یه کارایی بکنی یه حرفایی بزنی و واکنش هایی رو در مواقع مختلف از خودت بروز بدی که قبلا روشون فکر کرده بودی و مصمم بودی انجام بدی.

اما بعضی چیزا ازاونجایی که ثبت شده تو رفتار و ذهنمون تغییرش ممکنه اما سخته.

مسلما اگه به سادگی هر کسی به واقعیت افکارش میرسید دیگه رویایی وجود نداشت.


مشخصات

خدایی هست و همه چیزو میبینه. هر جایی بری هر کاری بکنی و اگه بخوای خودتم به اون راه بزنی بازم اخرش به این نتیجه میرسی که خدایی هست و خدایی میکنه.

یه جورایی هر کسی به این باور داره که باید تابع شرایطی باشه ولی خیلی هامون به چیزایی. که باور داریم عمل نمیکنیم.

مثه اینه که طرف میدونه با سیگار کشیدن عمرشو و سلامتیشو به خطر میندازه ولی بازم انجامش میده

گاهی شرایط طوری میشه که اصلا نمیدونی باید چه خاکی به سر خودت بریزی!


مشخصات

گاهی باید برای بعضی خواسته هات بجنگی و خیلی اوقات باید جلوی بعضی تمایلات درونی که خودتم میدونی به ضررته ولی احساسی تو را به اون سمت میکشه باید جلوش وایستاد و کنترلش کرد وگرنه واقعا میزنه ادمو ناکار میکنه به حدی که یه عمر پشیمونی برای ادم به جا میزاره.

انسان از جلوگیری همین خواسته ها و تمایلات که انسان میشه وگرنه اگه بخواد اطاعت کورکورانه بکنه هیچ فرقی با جمادات نداره!

گاهی خواسته هایی داریم که یک ویژگی مشترک داره بین تمام ادمهای دیگه. مثل محبت.

این مشترکاته که میتونه ادم رو به اوج برسونه


مشخصات

میخوام یه کار جدید اقتصادی شروع کنم که البته نیاز به تخصص و سرمایه ی اولیه داره. بلاخره باید یه جای کار اقتصادی رو من بگیرم!

توی این اوضاع اقنصادی و بیکاری واقعا باید به خودت بجنبی وگرنه فقط با درس خوندم نمیشه این زندگی رو تامین کرد. یادمه از همون بچگی دنبال کار پولکی و پول در اوردم بودم. ولی خب میخوام چدی جدی شروع کنم. حوصله ی تایپ با این کیبورد و حال خسته ندارم!


مشخصات

همیشه انسان های بزرگ در ابتدا گمنامند و تاریخ هستش که اونها رو به یاد ها میاره. شهید تهرانی مقدم از اون افراد بزرگی بود که تا ایران ایران باشه اونو رو به خاطر میاره. انسانی تلاشگر، مومن و انقلابی که بعد از شهادتش بیش از پیش باعث غرور و عزت ایران شد.

دیشب تا حالا بیش از هر چیزی نام تهرانی مقدمه که بر سر زبوم هاست و عکیش توی فضای مجازی دست به دست میشه. اینها الگوی زندگی باید باشن الگوی هر کسی که میخواد اسمش توی تاریخ به بزرگی یاد بشه


مشخصات

یه 12 روزی میشه که از دانشگاه برگشتم خونه. این ترم هم خیلی طولانی بود و هم تعطیلات کمی داشت. حدود 4 ماه بود که خونه نیومده بودم. قرار بود واسه ی حذف و اضافه ی برخی از درسام که تاریخش 23 تا 25 بود برم دانشگاه اما ظاهرا این مدت خونه زیادی بهم چسبید و نتونستم بکنم برم! 

به خاطر حذف پزشکی ای توی ترم اول انجام دادم یه جورایی حدود یه ترم تو پاچم! یعنی 9 ترمه! جایی که برام 1 ساعتشم زیادی اینجوری کار دسته خودم دادم. 

همه ی اینا به یهکنار، نمیدونم از مسائل آموزشی دانشگاه مطلع هستید یا نه اما این ترم نیاز بود یه 2 واحد رو برای اینکه بتونم زودتر تموم کنم رو همنیاز کنم. یکی از بچه های بومی رو فرستادم پیش مدیر گروه که رابطه ی خوبی هم باهاش داش اما ظاهرا نوچ و ناچ راه انداخته و این ترم داره شاخ بازی درمیاره! که هرچند تایم حذف و اضافه گذشته اما باید شنبه اونجا باشم تا بلکه به هر کلکی شده یه درس 2 واحدی رو هم نیاز کنم. فوقش یه پیرن مشکی میپوشم میرم پیش مدیر گروه میگم عموم مرده که البته با اخلاق گندی که از این سراغ دارم خدا به روم رحم کنه! اصلا این خودش یه چن صحفه تحلیل مفصل میخواد که چجوری مراحل بالای بی شعوری رو طی کرده


مشخصات

یه 12 روزی میشه که از دانشگاه برگشتم خونه. این ترم هم خیلی طولانی بود و هم تعطیلات کمی داشت. حدود 4 ماه بود که خونه نیومده بودم. قرار بود واسه ی حذف و اضافه ی برخی از درسام که تاریخش 23 تا 25 بود برم دانشگاه اما ظاهرا این مدت خونه زیادی بهم چسبید و نتونستم بکنم برم! 

به خاطر حذف پزشکی ای توی ترم اول انجام دادم یه جورایی حدود یه ترم تو پاچم! یعنی 9 ترمه! جایی که برام 1 ساعتشم زیادی اینجوری کار دسته خودم دادم. 

همه ی اینا به یهکنار، نمیدونم از مسائل آموزشی دانشگاه مطلع هستید یا نه اما این ترم نیاز بود یه 2 واحد رو برای اینکه بتونم زودتر تموم کنم رو همنیاز کنم. یکی از بچه های بومی رو فرستادم پیش مدیر گروه که رابطه ی خوبی هم باهاش داش اما ظاهرا نوچ و ناچ راه انداخته و این ترم داره شاخ بازی درمیاره! که هرچند تایم حذف و اضافه گذشته اما باید شنبه اونجا باشم تا بلکه به هر کلکی شده یه درس 2 واحدی رو هم نیاز کنم. فوقش یه پیرن مشکی میپوشم میرم پیش مدیر گروه میگم عموم مرده که البته با اخلاق گندی که از این سراغ دارم خدا به روم رحم کنه! اصلا این خودش یه چن صحفه تحلیل مفصل میخواد که چجوری مراحل بالای بی شعوری رو طی کرده


مشخصات

بعد مدتها به وبلاگم سر زدم. وبلاگی که قرار بود هر روز و هر روز به روز رسانی بشه اینجوری داره واسه خودش خاک میخوره. غمی نیس. البته میخوام اعترافی بکنم. تا غمی نباشه هم اینجا نمیام. نه اینکه تا حالا غمی نبوده، روش درمانش فرق داشته. روز ها و سال ها از پی هم میگذره و آدم انگشت به دهنه که زکی! چی شد؟ چی نشد؟ بزرگ ترین غم زندگی منم همین بوده. هیچوقت نفهمیدم که کجا رو درست رفتم کجا رو اشتباه. 

این روزها ذهنم درگیره. مشغله ی ذهنی زیادی دارم و سرگردون شدم. سرگردون چرا و چرا و چرا های بی سرو ته. چرا هایی که خودت انتخاب کردی اما نمیدونی چرا. به مرحله ای میرسی که میگی چشمامو ببندم. فقط چشمامو ببندم.فک نکنم. د لعنتی فک نکنم! ولی فکر فکر پشت فکر... 


مشخصات

تبلیغات

محل تبلیغات شما

آخرین ارسال ها

عکس آقای خامنه ای

آخرین جستجو ها