بعد از مدت ها

بعد مدتها به وبلاگم سر زدم. وبلاگی که قرار بود هر روز و هر روز به روز رسانی بشه اینجوری داره واسه خودش خاک میخوره. غمی نیس. البته میخوام اعترافی بکنم. تا غمی نباشه هم اینجا نمیام. نه اینکه تا حالا غمی نبوده، روش درمانش فرق داشته. روز ها و سال ها از پی هم میگذره و آدم انگشت به دهنه که زکی! چی شد؟ چی نشد؟ بزرگ ترین غم زندگی منم همین بوده. هیچوقت نفهمیدم که کجا رو درست رفتم کجا رو اشتباه. 

این روزها ذهنم درگیره. مشغله ی ذهنی زیادی دارم و سرگردون شدم. سرگردون چرا و چرا و چرا های بی سرو ته. چرا هایی که خودت انتخاب کردی اما نمیدونی چرا. به مرحله ای میرسی که میگی چشمامو ببندم. فقط چشمامو ببندم.فک نکنم. د لعنتی فک نکنم! ولی فکر فکر پشت فکر... 


مشخصات

تبلیغات

محل تبلیغات شما

آخرین ارسال ها

عکس آقای خامنه ای

آخرین جستجو ها